معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - امامت و رهبری در اسلام ٧ - شريعتى سبزوارى محمدباقر
امامت و رهبری در اسلام ٧
شريعتى سبزوارى محمدباقر
بیگمان از مجموع آیات و احادیث نبوی و عترت رسول اکرم (ص) استفاده میشود که امامت دینی همانند نبوت، مقامی بسیار ارجمند و عرشی است و با حکومتهای بشری قابل مقایسه نمیباشد. به همین دلیل تا امام معصوم حضور داشته باشد مقام امامت تنزل پیدا نمیکند.
برخی بر این باورند که امامت اگر از مقام نبوت برتر و بالاتر نباشد قطعاً پایینتر نخواهد بود؛ چنانکه طبق نصوص صریح قرآن و سنّت و اجماع مسلمانان، حضرت ابراهیم پس از اعطای درجة نبوت [آنهم در حدّ اولوا العزم] و پس از تحمل سختترین امتحانات الهی، به مقام امامت صعود میکند. قرآن این حقیقت را با صراحت اعلام میکند: «و اذ ابتلی ابراهیمَ رَبّه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماماً قال وَ من ذریَّتی قالَ لایَنال عَهدی الِظالِمین.»
امتحانات سخت و جانکاه الهی که ابراهیم خلیل، قهرمان توحید، پیش از احراز امامت در معرض آنها قرار داشت، عبارت است از:
١ـ مقاومت ابراهیم خلیل در برابر نمرود و نمرودیها پس از شکستن بتها و دستگیر شدن، تا آنجا بود که در منجنیق قرار داده شد و او را به آتش افکندند، ولی حاضر نشد اظهار ندامت کند، چراکه تقیّه به معنای ترس از جان در ابلاغ رسالت، بر پیامبران روا نمیباشد.
٢ـ دو فرمان پیاپی پس از نجات از نمرودیان دریافت کرد که اگر تعبّد مطلق و تسلیم بی چون و چرای وی در برابر اوامر الهی نبود احدی نمیتوانست به مرحلة اجرا برساند: فرمان اول این بود که همسرش هاجر را در حالیکه فرزندی به دنیا آورده بود بلافاصله از شام به مکه برده و در سرزمینی بی آب و علف تنها بگذارد و برگردد؛ چنانکه قرآن از زبان حضرت ابراهیم میفرماید: «ربّنا انّی اسکنت من ذریّتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرّم ربّنا لیقیموا الصّلوه.»
مأموریت دوم که سختترین امتحان محسوب میشود، به این صورت است که آن حضرت در رؤیا میبیند مأمور ذبح اسماعیل شده است و باید در سرزمین منا تنها فرزند نوجوان خود را در راه خدا قربانی کند. این مأموریت را با فرزندش اسماعیل در میان میگذارد و او تسلیم در برابر امر الهی میگوید: «یا ابت افعل ما تؤمر سَتجِدنی انشاءالله من الصابرین». دست و پای اسماعیل را بست و او را به پیشانی خوابانید تا چشمش به پدر نیفتد و کارد تیزی به گلویش گذاشت: «فلمّا اسلما و تلّه للجبین * و نادیناه ان یا ابراهیم * قَدْ صَدّقت الرؤیا؛ چون هر دو تسلیم شدند و او را به پیشانی افکند، ما ندایش دادیم: ای ابراهیم، رؤیایت را به حقیقت رسانیدی»؛ یعنی هدف سر بریدن نبود بلکه ظهور فعلیت تسلیم و رضای تو بود که محقق شد.
پس از طی این آزمایشهای فوقالعاده و اتمام امتحانات، خداوند او را امام قرار داد: «قال انی جاعلک للناس اماماً». آنگاه حضرت دعا کرد که خدایا! این مقام بلند امامت را در نسل من قرار بده. خداوند فرمود: امامت عهد خداست و به ظالمان نمیرسد. به این دلیل شیعه دوازده امامی معتقد است که امامت، عهد و پیمان خداست و ستمگران و کسانی که در گذشته گرفتار شرک بوده و به خود و خدا ظلم روا داشتهاند نمیتوانند به آن دست پیدا کنند.
آن حضرت از شرایط نبوت آگاه بود اما فکر میکرد امامت هم بدون گذرانیدن مقدّمات، با عصمت تنها میتواند فراهم میگردد. البته حضرت ابراهیم از خدا نمیخواهد که مقام رفیع امامت را در نسل ظالم یا مشرک من قرار بده، بلکه منظورش قرار گرفتن امامت در نسل پاک او بوده که در قرآن از لسان عبادالرحمن میفرماید: «واجعلنی للمتقین اماماً». بیشک امامت بر متقین باید به وسیلة نسل طیب و طاهر باشد. با این حساب خداوند میخواهد معیار احراز و شرایط امامت را بیان فرماید که جز یک انسان کامل و پاک نمیتواند بر خلق خدا امامت کند. در واقع میخواهد بفرماید: آن ذریّهای که در طول زندگی احیاناً ظلم به نفس کرده و یا آنانیکه در آغاز مشرک بودهاند سپس مؤمن شده باشند، به امامت نمیرسند، چراکه «اِنَّ الشِّرکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ».
علامه زمخشری، از ابنعبیئه(ابن غیبه) نقل میکند که: «ظالم هرگز نمیتواند امام باشد، چگونه ستمگر میتواند به امامت منصوب شود در حالیکه هدف از نصب امام، جلوگیری از ظلم و اجرای عدالت اجتماعی است و اگر ستمگر امام منصوب گردد مثل این است که گرگ را به اسم چوپان بر گوسفندان مسلط سازند، این امر خودش یک نوع ظلم است.»
فخر رازی نیز مینویسد: «اینکه خداوند در پاسخ حضرت ابراهیم که امامت را از خدا برای اولادش میخواست فرمود: ”لاینال عهدی الظالمین“، دلالت دارد بر اینکه منصب امامت و ریاست دینی به ظالمان نمیرسد.»
همو در ذیل آیة: «انّی جاعلک للناس اماماًً» میگوید: این آیه دلالت میکند بر اینکه آن حضرت معصوم از تمام گناهان بود، چون امام کسی است که به وی اقتدا میشود واگر گناه کند واجب است در گناه هم از او پیروی شود، پس واجب میشود که فعل گناه از ما صادر شود و این هم محال است، چراکه لازمة این حرف آن است که یک چیز هم ممنوع باشد و هم واجب و جمع بین واجب و حرام نیز ممکن نیست.
فخر رازی همچنین در ذیل آیة «لاینال عهدی الظالمین» میگوید: جمعی از مسلمانان با استدلال به این آیه، خلافت و امامت ابیبکر و عمر را نادرست تلقی کردهاند، چراکه ابوبکر و عمر در گذشتهها کافر و مشرک بودهاند و شرک و کفر نیز از نوع ظلم عظیم به حساب میآید، پس هرگز چنین اشخاصی نمیتوانند به مقام امام و خلیفه که عهد خداست، برسند، زیرا از آغاز کار صلاحیت امامت را نداشتهاند. هم اکنون نیز به دلیل سوء سابقة پیشین نمیتوانند امام باشند، چون مصونیت از گناه نداشته و ندارند.
سپس امام رازی پاسخ میدهد: آن دو تن مادامی که متلبّس به ظلم و کفر باشند نمیتوانند مقام امامت را احراز کنند، ولی پس از آنکه مؤمن شده و توبه کردند دیگر کفر و شرک بر آنها صدق نمیکند.
ولی از دلالت التزامی آیه استفاده میشود به مجرّد اینکه حالت کفر و ظلم در کسی پیدا شد از امامت ساقط میشود، چه در گذشتههای دور ظلم کرده باشد و چه پس از آن، زیرا عهد الهی به تعهد خاصی نیاز دارد.
صاحب تفسیر کبیر در مقام جواب میگوید: اگر کسی قسم بخورد که به کافر سلام نکند مسلّماً مقصود کافر بالفعل است، نه کسی که پنجاه سال قبل کافر بوده است.
به این پاسخ فخر رازی نقد وارد است. اولاً: مقام امامت را که حکومت برجان و مال و حیثیت مؤمنان است نباید با یک تکلیف معمولی و ریاست دنیوی بر اساس دموکراسی، مقایسه کرد و این یک مسئلة فرعی و جزئی است؛ مانند نذر بر دادن هدیه بر خویشاوند مسلمان که قطعاً مقصود مسلمان فعلی است، گر چه در گذشته کافر بوده است؛ مانند مثال فوق که بیشک این نوع سوگند، ظهور در کفر فعلی دارد، پس میشود به کافرانی که مؤمن شدهاند سلام کرد.
در ثانی، حضرت ابراهیم به خوبی میداند با وجود اینکه معصوم و عادل بوده، پس از تحمل امتحانات طاقت فرسا به مقام امامت رسیده است، پس بر وی روشن است که این مقام منیع قطعاً به ظالمانی که در گذشته مشرک بوده و هم اکنون ایمان آوردهاند و ظالم نیستند، نمیرسد، چرا که حساسیت منصب امامت چنین ایجاب میکند وگرنه تقاضای او لغو و پوچ خواهد بود؛ چنانکه شریعت اسلام، زنازاده را با اینکه هیچ گناهی مرتکب نشده و اگر عمل خیری انجام دهد ثوابی مضاعف میبرد و اگر مرتکب گناه شود کیفر معمولی دارد، با وجود آن، از منصب قضاوت و امامت جماعت و مرجع تقلید شدن محروم کرده است، گرچه از نظر علمی و قضایی و عدالت، سرآمد افراد جامعه باشد، چرا که در این نوع منصبها، «طهارت مولِد» شرط است.
بنابراین اگر ذرّیة حضرت ابراهیم سوء سابقه داشتهاند و پس از گذشت زمان، مؤمن و عادل شدهاند، میتوانند به مقامات معنوی بزرگی برسند ولی نمیتوانند مقام امامت و نبوت را به دست بیاورند. خداوند متعال در پاسخ حضرت ابراهیم چنین حقیقتی را بیان داشته است.
از جانب دیگر، داشتن مقام عصمت، حداقل شرط احراز امامت محسوب میشود، چراکه حضرت ابراهیم با وجود داشتن نبوت و عصمت تا سختترین امتحانات را سپری نکرد به مقام امامت نرسید. از اینجا معلوم میشود داشتن عصمت به تنهایی نمیتواند انسان را به امامت برساند.
برخی از علمای اهلسنّت مانند فخر رازی، چون لزوم عصمت را در امام از آیات مذکور استنباط کردهاند، گفتهاند: مقصود از «لاینال عهدی الظالمین» نبوت است، در صورتی که این برداشت درست نیست، چراکه لازمة این سخن آن است که بگوییم باید تمام پیامبران تبلیغی و تشریعی، غیر از منصب نبوت، امام و خلیفة خدا و مجری احکام و حدود الهی هم باشند، در صورتیکه فقط پیامبران اولوا العزم و سلیمان و داوود به امامت رسیدند.
بیدلیل نیست که ابن ابیالحدید ذیل این جملة امام علی(ع) که پس از احراز خلافت فرمود: «الآنِ اِذ رَجَعَ اَلحَقُّ اِلی اَهله وَ نُقِلَ اِلی مَنْقَلِه» مینویسد: این کلام علی ایجاب میکند که خلفای پیش از او اهلیت نداشتهاند، ولی ما سخن حضرت علی(ع) را به غیر آنچه شیعة امامیه معتقد است تأویل میکنیم و میگوییم: اینکه آن حضرت سزاوارتر و اولی به خلافت بوده، نه به این دلیل است که نصّ و توصیهای از سوی رسول خدا(ص) صادر شده باشد بلکه به دلیل افضلیت او بر دیگران است و لذا آن حضرت چنین کلامی را فرمود که حق به اهلش رسید. سپس ادامه میدهد و میگوید: «فانّه افضل البشر بعد رسولالله واحقّ بالخلافه من جمیع المسلمین لکنّه ترک حقَّه لِما عَلِمَهُ مِنَ الْمَصْلِحَةِ وَ ما تَفَرُّسَ فیه هُو وَ الُمُسلمونَ مِنْ اِضْطِرابِ الاسلامَ و اِنتشارِ الکَلِمَه لِحَسدِ العَرب و ضِِغْنِِهِِم عَلَیه؛ زیرا امام علی(ع) بعد از رسولخدا(ص) از تمام انسانها برتر و از همة مسلمانان سزاوارتر به احراز مقام خلافت بود، لیکن از حق خود به دلیل مصلحت مسلمانان صرف نظر کرد، چون مصلحت امت را در ترک خلافت خویش دانسته و با هوش سرشار میدانست که مسلمانها در وضعیت متزلزلی به سر میبرند واز حسد عرب و کینهتوزی آنها نسبت به خود آگاه بود.»
وظیفة امت در برابر امام جائر
برخی از بزرگان اهلسنّت دربارة شرایط امامت اسلامی گفتهاند: اجتهاد در اصول و فروع و داشتن رأی مستقل و آگاهی کامل به سامان دادن جنگ و صلح و عدالت و شجاعت، از ویژگیهای امام است، ولی بسیاری از بزرگان اهلسنّت دربارة شرایط امامت و خصوصیات شخصیتی آنان، مبنا را بر تسامح و تساهل گذاشتهاند. حتی در شرایطی که خلیفه باعث تباهی و فساد امت میشود نیز با مسامحه و چشم پوشی گذشتهاند و جنگ با وی را جایز نشمردهاند، چراکه نگرانند اگر بر شرایط فوق در امامت تأکید و اصرار بورزند ممکن است نسل جوان از روش خلفای راشدین و اصحاب پیشین رویگردان شوند و عمل بسیاری از خواص اصحاب را در تعیین امامت زیر سؤال ببرند و شایسته سالاری را که در مدیریت امروز یک امر بدیهی و معقول است، مطابق اسلام بدانند و نتوانند خلافت حاکمان خود را توجیه کنند؛ حاکمانی که در گذشته و حال همواره با سرکوب و زور، خلافت را گرفتهاند.
بالاتر از اینها ادعای اجماعی است که نوشتهاند: «به اجماع همة مسلمانان قیام علیه پیشوایان و جنگ با امام، حرام است، اگرچه از فاسقان و ستمکاران باشد». قشر جوان و عناصر فرهیخته، این نظریهها و برداشتها را نمیپسندند و به همین دلیل در برابر تناقض گوییهای عالمان و محققان اهلسنّت گرفتار حیرت شدهاند. لیکن باید اعتراف کنیم که در دنیای انفجار اطلاعات و اینترنت و سایتها اینگونه سکوت و سرپوش گذاشتن روی حقایق، راهکار درستی نیست و نسل جوان این نوع سهلانگاری و سکوت و تناقضگوییها را نمیپذیرند، زیرا مطالعه میکنند که برخی از دانشمندان اهلسنّت، عدالت، شجاعت و پارسایی را از ویژگیهای امام بیان کردهاند.
محدّث بزرگ اهلسنّت، مسلمبنحجاج قشیری با کمال تأسف در کتاب صحیح خود از قول حذیقة بن یمان، حدیثی را از رسول خدا(ص) نقل میکند که نه تنها عدالت و پارسایی را نفی میکند بلکه اطاعت حاکمان شیطان صفت را بدون قید و شرط لازم میشمارد. متن حدیث چنین است: «پس از من پیشوایانی بر سرکار خواهند آمد که در راه من قدم برنمیدارند و روش ما را پیش نخواهند گرفت. در میان ایشان کسانی برخواهند خاست که پیکرشان پیکر آدمی ولی قلبشان، قلب شیطان است. من پرسیدم: یا رسولالله! اگر من با چنین پیشوایانی همزمان بودم تکلیف چیست؟ حضرت فرمود: مطیع و فرمانبردار پیشوا باش، حتی اگر پشتت را به تازیانه بیازارد و مالت را به یغما ببرد.»
باید دید متخصصان سنّی و شیعه با این گونه احادیث چگونه برخورد میکنند، آیا آنها را صحیح میپندارند یا غیر صحیح میدانند. این در حالی است که مبارزه با ستمگران و سلاطین در رأس برنامههای حضرت رسول(ص) قرار داشته است، و اگر بگوییم این حدیث صیحح است باید تمام کسانی را که در قتل فرزندان رسولخدا(ص) و اسارت اهلبیت پیغمبر دخیل بودهاند به حکم این حدیث، نه تنها معذور بلکه مطاع بدانیم، چون به سفارش رسولخدا(ص) از امام جائر پیروی کردهاند.
در ثانی، امام جائر وقتی به مردم مسلمان بگوید: تمام اموالتان را به من بدهید، مردم باید اطاعت کنند. بنابراین، چپاول و به یغما بردن اموال و کشتن مخالفان برای ائمة جور امری مذموم نیست.
وانگهی، روایات صحیح و فراوانی از حضرت رسول از طریق اهلبیت پیغمبر در قالب حدیث قدسی و معمولی رسیده است که امت را از اطاعت امام جائر نهی کرده است و اگر امتی از چنین رهبرانی اطاعت و به آنان گرایش پیدا کنند به همین جرم مورد عذاب الهی واقع میشوند، گرچه از نظر تکالیف الهی، انسانهای نیکوکار و با تقوا باشند و متقابلاً امتی که از امام عادل حمایت کنند مورد رحمت و مغفرت قطعی الهی قرار میگیرند، اگرچه از نظر عملی، فاسق و گنهکار باشند. اطاعت و عصیان در نظام اسلام، حساب و کتاب دقیق و منطقی دارد. مضافاً اینکه روایات فراوانی از اهلسنّت و جماعت برخلاف حدیث فوق آمده که به چند نمونه بسنده میکنیم:
١. در مسند احمدبن حنبل از رسول خدا(ص) حدیثی بازگو میکند که قسمتی از آن چنین است: «وقال الآخرین لا طاعَةَ فی مَعْصِیَةٍ وَ اِنَّما الطّاعَة فی المعروف؛ اطاعت در معصیت، به طور کلی روا نیست و فقط پیروی در خوبیها مجاز میباشد.»
٢. در حدیث دیگری رسول خدا(ص) میفرماید: «وَ اِنَّ اَبْغَضَ النّاس اِلَی الله یَومَ القِیمَة وَ اَشَد هُمْ عَذاباً اِمامُ جائر؛ مبغوضترین مردم در پیشگاه خدا در روز قیامت و سختترین آنها از نظر عذاب، امام ستمگر است.»
٣. مردی در رمی جمرات از پیامبر(ص) پرسید: «یا رسولالله ایّ الجهاد افضل؛ کدام جهاد از دیگر جهادها برتر است». حضرت جواب نداد تا از رمی جمرات فارغ شد، پرسید: سائل کجاست؟ وقتی آمد رسول مکرّم اسلام فرمود: «افضل الجهاد کلمة عدل عند امام جائر؛ بهترین جهاد سخن گفتن از عدالت در پیش امام جائر است.»
٤. در حدیثی دیگر فرمود: «اِسْمَعوا منی اِنَّه سَتَکُونُ بَعدی اُمَراء مَنْ دَخَلَ عَلَیهِمْ فَصَدِّقْهم بِکِذْبِهِمْ وَ اَعَانَهُمْ عَلی ظُلمِهِمْ فَلَیْسَ مِنّی وَ لَسْتُ مِنْهُ؛ پیامبر(ص) فرمود: این گفته را از من بشنوید: به زودی پس از من امیرانی پیدا میشوند، هر کس در دایرة حکومت آنها داخل شود دروغهای آنان را تصدیق و به ظلم و ستم آنها کمک کند از من نیست و من هم از او نیستم». بنابراین نه تنها اطاعت از امام جائر جایز نیست بلکه برخورد با او شرعاً و عقلاً واجب است؛ همانگونه که حضرت حسین(ع) در یکی از خطبهها حدیثی از رسول اکرم(ع) نقل کرده که در مجامع سنّی و شیعه آمده است و به قدری مشهور بوده که شنوندگان در صحت و صدور آن از رسول خدا(ص) تردیدی به خود راه ندادند.
قال الحسین(ع): سمعت جدی رسولالله قال: من رأی سلطاناً جائراً مستحلاً لِحُرُمِ الله ناکثا بعهدالله مخالفاً لسنة رسول الله یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان، فلم یغیر علیه بفعل و لاقول؛ کان حقاً علی الله ان یدخله مدخله؛ هر کسی از مسلمانها پادشاه ستمگری را مشاهده کند که محرّمات خدا را حلال کرده و تعهدات الهی را درهم شکسته و با سنّت رسولالله به مخالفت برخاسته است و در میان بندگان خدا به گناه و تجاوز رفتار میکند، اگر از نظر عمل و گفتار واکنش نشان ندهد خداوند متعال او را هم در جایگاه سلطان جائر قرار میدهد.»
اینگونه روایات در مجامع حدیثی سنّی و شیعه فراوان است. بنابراین حدیث منسوب به حذیفه به کلی بی اساس و جعلی است. در واقع دستگاه خلفای جائر چنین احادیثی را جعل کردند تا مسلمانها را تخدیر کنند و از امر به معروف و نهی از منکر باز دارند.
بنابراین امامت در قرآن و سنّت، مقامی است بس رفیع و امام در اسلام غیر از دارا بودن عصمت در خطا و گناه، باید از ویژگیهای برتری برخوردار باشد و هیچ زمامداری در دنیا خصوصیت رهبر و خلیفة رسول خدا را ندارد و نمیتواند داشته باشد، چرا که از نظر قرآن و سنّت، امام باید داناترین، شجاعترین، زاهدترین، عادلترین، آگاهترین، قویترین و مدبّرترین افراد جامعه باشد و از نظر اخلاق نیز سرآمد جامعه باشد. وانگهی، او باید عالمترین افراد به محکمات و متشابهات قرآن و دارای عصمت و علم غیب باشد. تمام این کمالات فقط و فقط در علیبن ابیطالب بوده که شمّهای از آن را ذیلاً تحت عنوان خصایص امام میآوریم: تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
ویژگی امام در قرآن
١ـ افضلیت در علم و تدبیر
امام باید برترین و سرآمدترین مردم زمان خویش از هر جهت باشد، زیرا شایسته نیست با وجود فرد برتر، امتها فرد دیگری را انتخاب و از وی پیروی کنند. گرچه برخی از گروههای کلامی مانند معتزله، افضلیت را شرط میدانند و اشاعره شرط نمیدانند، ولی از قرآنکریم برمیآید که افضلیت برای احراز امامت، شرط است؛ چنانکه در نظام خانواده به حکم «الرجال قوّامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض» غالباً مردها در سرپرستی بر زنها برتری دارند.
زمخشری در کشاف ذیل آیه مینویسد: «آیة مبارکه دلیل است بر اینکه ولایت، به فضل است نه به غلبه و قهر و زور.»
آیة «هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون» که به صورت استفهام انکاری آمده، به یکی از معیارهای افضلیت که علم است تصریح نموده است. در آیة دیگر میفرماید: «قل هل یستوی الاعمی و البصیر ام هل تستوی الظلمات والنور؛ آیا انسان بصیر با آدم بیبصیرت مساوی است و آیا ظلمات با نور یکسان است؟»
٢ـ هدایت محوری
قرآن میفرماید: «افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لایهدی الا ان یهدی ما لکم کیف تحکمون؛ آیا کسی که به سوی حق هدایت میکند سزاوار است پیروی شود یا کسی که خود نیاز به هدایت دارد؟ چرا چنین قضاوت میکنید». آنکه دارای هدایت به معنای ایصال به مطلوب است باید مقتدای مردم باشد یا کسانی که از علوم دینی و معارف بشری بهرة چندانی ندارند. امام علی(ع) میفرماید: «ایها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بأمر الله فیه؛ ای مردم بدانید سزاوارترین مردم به تصدی مقام رهبری، نیرومندترین و آگاهترین آنان به فرمان خداست»؛ یعنی امام باید مدیر و مدبّر و به دستورهای دینی از همگان آگاهتر باشد تا اگر فتنهگری آشوب برپا کرد بتواند او را به تجدید نظر در شیوه وا دارد و اگر نشد سرکوب سازد.
٣ـ شجاعت
امام علی(ع) در شجاعت بیبدیل بود. مصاف وی با «عمرو بن عبدود» و «مرحب خیبری» که هیچکس حاضر نشد با آن دو مقابله کند برای اثبات اشجعیت وی کافی است. شاهد دیگر خوابیدن او در بستر پیامبر در لیلة المبیت است.
ملای رومی گوید:
در شجـــاعت شیــر ربّـانیستی
در مروّت خود که دانــد کیستی
ای علی که جمله عقل و دیدهای
شمّهای گو زانچه را بشنیدهای
تیغ حکمت جان ما را چاک کـرد
آب علمت خاک ما را پـاک کرد
چشم تـو ادراک غیب آموختـــه
چشمهای حاضران بر دوختـــه
ابن ابیالحدید مینویسد: شجاعت او چنان است که مردم نام همة شجاعان گذشته را از یاد بردهاند. دلاوریهای او در عرصههای نبرد از چنان شهرتی برخوردار است که به صورت ضرب المثل در آمده است. او دلیر مردی است که هرگز از میدان نگریخته و از هیچ لشکری نهراسیده، با احدی به نبرد نپرداخته جز آنکه او را کشته است و هیچگاه ضربتی نزده که محتاج ضربت دوم باشد.
٤ـ نفرت از مدح و ستایش
ممکن نیست حاکم و زمامداری در برابر مداحان و ستایشگران خویش به جای سپاس و ستایش متقابل، لب به جسارت بگشاید مگر اینکه مقتدای خویش را امامعلی(ع) قرار داده باشد و از نظر تهذیب نفس به مرتبة عالی رسیده باشد که علیوار به ستایشگران نادان و دانا پرخاش نماید؛ چنانکه امامعلی(ع) پیشوای متقین به هنگام ایراد خطابة آتشین در موضوع «مسئولیت امت در برابر امام» و «مسئولیت امام دربارة امت» مردی را دید که از بین شنوندگان برخاست و زبان به مدح و ستایش او گشود. امام با لحنی تند سخن خود را قطع کرده، میفرماید: «... و ان من اسخف حالاة الولاة عند صالح النّاس ان یظنّ بهم حبّ الفخر و یوضع امرهم علی الکِبر؛ یکی از پستترین حالات حاکمان در پیش نیکوکاران جامعه حالتی است که آنان را در معرض فخر فروشی قرار دهد و رفتارشان بر تکبر و خودخواهی آنان تفسیر گردد و بر من بسیار سنگین است که اگر گمان کنید از شنیدن ثنای ستایشگران شادمان میشوم و خدای را سپاس میگزارم که چنین نیستم.»
امام راحل(ره) نیز که حضرت علی(ع) را مقتدای خود قرار داده، به مرحوم آیةالله مشکینی در برابر ستایشی که از او کرد فرمودند: من از آقای مشکینی گلهمندم، چون گرفتاریهایی که داریم برای ما کافی است و این نوع ستایشها گرفتاریهای دیگری میسازد.
ابن ابیالحدید از زبیر بن بکار نقل میکند که بعضی از فرزندان ابیطالب برای طرفداری از حضرت علی(ع) و انتقاد از انحراف خلافت، شعری بدین مضمون سرودند:
ما کنت احسب ان الامر منصرف
عن هاشم ثم منها عن ابی الحسن
الیس اول من صلی لقبلتکم
و الحکم للناس بالقرآن و السنن
و اقرب الناس عهداً بالنبی و من
جبریل عون له فی الغسل والکفن
من فکر نمیکردم که امر خلافت از هاشمیان برگردد و به خصوص از ابیالحسن، چراکه او اول کسی بود که بر قبلة شما نماز خواند و داناترین مردم به قرآن و سنّت و نزدیکترین مردم به عهد رسول خدا(ص) بود؛ کسی که فرشتة وحی در غسل و کفن پیامبر(ص) او را یاری داد.
تا حضرت این سخنان را شنید کسی را فرستاد و شاعر را از خواندن و سرودن چنین اشعاری نهی کرد.
٥ ـ تأکید بر حقگویی و انتقاد
بسیاری از رهبران خوب دنیا حتی رهبران اسلامی از انتقاد و تذکرات خیرخواهانه ناراحت میشوند و از نقد دیگران خشنود نمیشوند. بسا خط قرمزی گرداگرد خود میکشند و اعلام میدارند که منتقدان به این خط قرمزها نزدیک نشوند، ولی علی(ع) برخلاف چنین راه و رسمی میفرماید: گمان مبرید اگر حقی به من گفته شود یا تقاضای بزرگی از من شود بر من دشوار میآید، زیرا هر کس که شنیدن سخن حق و عدل بر وی گران باشد بدون تردید اجرای حق و عدالت بر او دشوارتر خواهد بود و من برتر از آن نیستم که خطا کنم و گرفتار اشتباه شوم.
٦ ـ محروم ساختن نزدیکان
هیچ حاکمی نیست که نزدیکانش را از مواهب خویش محروم کند و در برابر تقاضای به ظاهر مشروع برادر نابینایش، قطعة آهن سرخ شدهای را به دستش نزدیک سازد و او را ناراحت نماید و از افزون طلبی جزیی برحذر دارد. بدون استثنا رهبران بشری و دینی، دوستداران و اقوام خود را هرگز از مواهب حکومت خویش در این حد بیبهره نگذاشتهاند.
از آن شد علی جانشین پیمبر
که بُد یار مظلوم و خصم ستمگر
به پیش علی، فقر و ثروت مساوی
به پیش علی، خان و دهقان برابر
به دوران فرمانرواییاش روزی
به نام تظلّم عقیل آمد از در
که من بی نوا و معیلم چه باشد
نمایی تو مزد مرا چون فزون تر
به ناگه علی قطعه آهنی را
بینداخت در شعلة گرم آذر
چو شد سرخ در آتش آن قطعه آهن
بیاوردنزدیک دست برا در
که این است پاداش آن کس که خواهد
شود از حقوق ضعیفان توانگر
٧ـ حفظ بیتالمال
از این بالاتر دخترش امکلثوم را برای عاریه گرفتن گردنبندی با ضمانت، مورد عتاب قرار میدهد و میفرماید: اگر به عنوان عاریة مضمونه نمیگرفتی دستت را قطع میکردم. سپس رئیس بیتالمال را احضار نموده و به وی هشدار میدهد که از تکرار اینگونه اعمال خودداری نماید.
خصایص برجستة امامعلی(ع) در نگاه ابنابیالحدید
ابنابیالحدید معتزلی در شرح نهجالبلاغه به ویژگیهای برجستة امام علی(ع) اشاره میکند که برای تکمیل بحث به صورت فهرستوار بدان اشاره میکنیم. وی مینویسد: «در امام علیبنابیطالب خصلتها و کمالاتی جمع شده که در هیچکس دیده نمیشود، چه از نظر قرابت و خویشاوندی با پیامبراکرم(ص) و چه از نظر ارتباطی که با آن حضرت داشته و چه از نظر دانش، شجاعت، جنگاوری، اخلاق و... .
و در یک جملة کوتاه از حسن بصری بازگو میسازد که: «او (حضرت علی) تیری بود که خدا بر دشمنانش پرتاب کرده است و ربّانی این امت و صاحب فضل و سابقة آن است، نه در امر الهی کوتاهی کرده و نه در دین خدا سرزنش شده و نه مال خدا را برداشته است.»
همو دربارة دانش امام علی(ع) جملة زیبایی دارد، وی مینویسد: «همة دانشمندان بزرگ اسلامی، دانش خویش را با واسطه یا بیواسطه از او اخذ کردهاند. بوعلیسینا، نابغة شرق میگوید: حضرت علی در مقایسه با اصحاب پیغمبر «کالمعقول بین المحسوس» بود.
به گفتة ابن غیبه، آن حضرت: در میدان ورزش به گونهای بود که با کسی کشتی نگرفت جز آنکه بر زمینش میزد. در بخشش و سخاوت نمونهای نداشت و به تعبیر شعبی، هرگز به سائل «نه» نگفت و حتی معاویه که دشمن کینهتوز او بود علی را به سخاوت میشناخت. حلم و گذشتش زبانزد همگان بود و جهادش در راه خدا برای دوست و دشمن شناخته شده بود. در فصاحت، پیشوای فصیحان و سرور بلیغان به شمار میرفت؛ چنانکه دربارة کلامش گفتهاند: «فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق». مردم، نویسندگی و سخنوری را از او میآموختند. خوشرویی، زهد در دنیا و عبادتش به وصف در نمیآمد.
رأی و تدبیر و سیاستش بینظیر بود و در اجرای دین و نهی از منکرات، خشن، سختگیر و با صلابت بود. هرگز در امور دین کوتاه نمیآمد و اگر به جنگهای جمل و صفّین و نهروان بنگریم، به عمق این معنا پی میبریم. کمتر حاکمی را در دنیا میتوان یافت که اینگونه در راه خدا ایستادگی کند و هیچ انعطافی از خود نشان ندهد.
امکان ندارد سیاستمداری هر چند مسلمان واقعی باشد، در مشی سیاسی گرفتار مسامحه نگردد. غالب رجال سیاسی وعدههایی به مردم میدهند و وقتی نمیتوانند آنها را به مرحلة اجرا در آورند گفتههای خود را انکار میکنند و یا به گردن دیگران میاندازند، حتی گفتار صریح خود را تکذیب میکنند. فقط امام علی(ع) بود که صراحت و صداقت را خط مشی سیاسی خود قرار داد. اگر در شورای سقیفه نمیگفت: من بر سنّت رسول خدا(ص) و اجتهاد خود عمل میکنم، قطعاً خلیفة سوم میشد، ولی حاضر نشد روش شیخین را بپذیرد و از خلافت حذف شد.
ابن ابیالحدید، سیاست امام علی(ع) و سیرة او را همآهنگ با روش و سیرة پیامبر میداند و ذیل خطبة ١٦٣ که امام میفرماید: «و الله ما معاویه بادهی منّی ولکنه یغدر و یفجر» مینویسد: قطعاً امام از معاویه سیاستمدارتر و کارآمدتر بود، البته در تدبیر و مملکت داری، ولی به قید و بند شریعت پایبند بود و هرگز از آن پا فراتر ننهاد؛ روشی که برای همگان قابل فهم نبود. عملکرد امام علی(ع) در امور سیاسی و اجتماعی در حد اعجاز بود که بحرانهای متلاطم را به خوبی مهار کرده و مشکلات را برطرف میساخت.
درجة ایمان و یقین
از مشخصات امامت که در شخص امام علی(ع) تبلور خاصی یافته، درجة ایمان و یقین است که در افق بسیار بلند و فراتر از معمول قرار گرفته است. در منابع اهلسنّت و شیعه این کلام از لسان امام علی(ع) آمده است که میفرماید: «لوکشف الغطاء ما ازددت یقینا؛ اگر پرده برداشته شود بر یقین من به مبدأ و معاد افزوده نخواهد شد»؛ یعنی امامعلی(ع) به عالیترین درجة یقین و ایمان دست پیدا کرده است. در نهجالبلاغه میفرماید: «ما شککت فی حقّ مذاریته؛ از آن هنگام که حق به من نشان داده شده در آن شک و تردیدی پیدا نکردهام.»
صبر و پایداری
صبر و استقامت در تمام عصرها از ضروریات امامت است، زیرا اگر امام در برابر مصایب و شداید پایدار نباشد امت او به شکست منتهی میشوند. حضرت دربارة صبر و استقامت خویش در میدان جنگ میفرماید: «والله لو تطاهرت العرب علی قتالی لما ولیت؛ به خدا سوگند، اگر تمام نیروی عرب به مصاف من بیایند پشت به جنگ نخواهم کرد». از این رو معروف است که زره حضرت علی پشت نداشته است، زیرا هرگز از جنگ فرار نکرده است.
آن حضرت در برابر پر جاذبهترین معاصی نیز مقاومت عجیبی نشان داد، فرمود: دنیا به صورت زیباترین دختر عرب بر من ظاهر شد، به مجرّد اینکه چشمم افتاد قلبم پرواز کرد، ولی گفتم تو را سه طلاقه کردهام، دیگر رجوع امکان ندارد.
سنّی و شیعه دربارة صبر بر اطاعت و بندگی آن حضرت نوشتهاند که در یکی از جنگها تیری به پای امام علی(ع) اصابت کرده بود و از شدت درد نمیتوانستند آن را در آورند. پیشنهاد شد که در حال نماز این عمل را انجام دهند، چرا که امام علی(ع) در حال عبادت به قدری از خود غافل و فانی فی الله میشد که احساس درد نمیکرد.
عدالت
در اینکه امام علی(ع) اولین عدالتخواه در دنیای انسانیت است و در عدالت، نظیر و مانندی ندارد، محققان منصف تردید ندارند. جرج جرداق مسیحی پنج جلد کتاب تحت عنوان «صوت العدالة الانسانیه» تألیف کرده است. در آن کتاب میگوید: «قتل علی فی محراب عبادته لشدة عدله؛ امام علی(ع) به دلیل شدت عدالتخواهی در محراب عبادت شهید شد». آن حضرت میفرماید: «والله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته فان فی العدل سعة؛ به خدا قسم، اگر اموال بیتالمال کابینة زنان شده باشد، آن را به بیتالمال برمیگردانم، چون در عدالت، وسعت و گشایش است.»
ویژگیهای امامت در قرآن و سنّت
اصولاً امامت، حکومت قرآن و سنّت به مفهوم راستین میباشد. ما در بخش پایانی، نخست معیارهای حکومت اسلامی را در نگاه قرآن مطرح میسازیم، سپس به دلایلی از سنّت میپردازیم، زیرا تمام مذاهب اسلامی محتوای کتاب و سنّت را محور وحدت و رسیدن به اسلام ناب محمدی میدانند.
خصایص امامت در نصوص قرآنی
در مباحث امامت عامه تا حدودی به خصایص امامت پرداختیم، لیکن اینک به شکلی بدیع آن را مطرح میکنیم. قرآن ٩ بار از کلمة امام و ائمه استفاده کرده است و در هر آیهای به ویژگیهای خاص امامت دینی اشاراتی دارد.
١ـ «و جعلنا منهم ائمة یهدون بأمرنا لمّا صبروا و کانوا بآیاتنا یوقنون؛ از میان بنی اسرائیل امامانی قرار دادیم که چون صبوری پیشه کردند و به آیات ما یقین داشتند، به فرمان ما به هدایت مردم پرداختند». مردم را به قطعاً رسیدن به چنین مقامی به دلیل صبر و پایداری در تمام ساحتها و عرصههای تبلیغ دین بوده است. گرفتاریها و مصایب و صبر در برابر ناملایمات و هواهای نفسانی و امتحانات سخت الهی و یقین به آیات الهی، منشأ احراز امامت آنها شد.
شرط اصلی امامت، صبر و یقین به آیات الهی است و این امر بیانگر بالاترین کمالات انسان میباشد. امام باید از جهت کمال عقلی و معرفت و یقین به تمام آیات الهی، در اوج کمال قرار داشته باشد و حتی از مکروهات الهی نیز باید اجتناب نماید و بر هر چه محبوب خداست دست پیدا کند و این جمله مبیّن علم و عصمت است.
٢ـ «وَ جَعَلْناهم ائمة یهدون بأمرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوة و ایتاءَ الزّکاة و کانوا لنا عابدین». ویژگیهای امامت در این آیه، یکی، هدایت مردم به دستورهای الهی است و دوم، انجام دادن خوبیها همچون: نماز، زکات و سایر دستورهایی که به آنان وحی شده است. در آیة قبلی صبر و یقین به خدا و قیامت از ویژگیهای امامت شمرده شده است. پس امامت به مفهوم عام و خاص باید چنین امتیازاتی داشته باشد و در واقع اطاعتش واجب و در ردیف اطاعت خدا و رسول قرار دارد. از کلمة «و کانوا لنا عابدین» استفاده میشود که امامان هرگز به شرک گرایش نداشتهاند و از همان آغاز از موحّدان کامل به حساب میآمدند.
٣ـ «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولیالامر منکم». در این آیه، اولیالامر عطف بر رسول خدا(ص) شده است. هر چند عطف در قوّه تکرار فعل اطیعوا است، ولی به یک فعل اکتفا کردن بیانگر این حقیقت است که اطاعت از اولوا الامر با وجوب اطاعت رسول اکرم(ص) از یک سنخ اطاعت میباشد و چنین وجوبی بدون عصمت ولی امر مسلمین، امکان پذیر نیست، چون هر اطاعتی مشروط به عدم مخالفت فرمان او با فرمان خداست و چون معصوم هرگز اندیشة مخالفت با خدا را در دل نمیپرورد بنابراین در وجوب اطاعتش قید و شرطی وجود ندارد، چرا که اگر معصوم نباشد به حکم «ان الله یأمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی» و آیة «یأمرهم با المعروف و ینهاهم عن المنکر» باعث میشود که ولایت مطلقه، خدا و رسول باشد. در این صورت امر به اطاعت خدا و پیغمبر با امر به اطاعت و انقیاد ولی امر مسلمین در واقع جمع بین دو امر متضاد کرده است و صدور دو امری که در طرف مخالف قرار دارند از خدای حکیم محال و غیر ممکن است. پس امر به اطاعت مطلقه از اولوا الامر بدون قید و شرط، دلیل روشنی بر عدم تخلف آنان از اوامر خدا و رسول است و این امر شاهدی گویا بر عصمت ائمة دین است و نصب و یقین معصوم جز از طرف ذات اقدس احدیت که بر اسرار و پنهانیها آگاه است، امکان ندارد.
٤ـ «یوم ندعوا کل اناس بامامهم». مسئلة امامت از نظر دینی به قدری اهمیت دارد که رابطة امت با امام را یک رابطة حقیقی تلقی کرده و این ارتباط تا قیامت امتداد پیدا میکند و هر گروهی به نام امامشان دعوت میشوند، چرا که رابطة فرهنگی و اعتقادی و حبّ شدید به رهبر باعث میگردد که این رابطه در قیامت به صورت رابطة عینی و خارجی تبدیل شده و امت و امام را به هم متصل سازد که هیچگونه گسستی در کار نباشد؛ گویی زنجیر امام بر گردن امت بسته است که میکشد هر جا که خاطر خواه اوست.
امامت در سنّت نبوی
پیروی از سنّت رسول خدا(ص) به حکم آیة «و ما أتیکم الرسول فخذوه و مانهاکم عنه فانتهوا»، در راستای تثبیت حاکمیت سنّت واجب شده است. بنابراین آن کسی که بر سنّت رسول خدا(ص) اشراف کامل دارد میتواند آن را تبیین کند. و همو باید سنّتهای واجب و مکروه و همچنین دستورهای حرام را بازگو سازد و در نتیجه حکومت خود را بر پایة سنّت رسول خدا(ص) استوار نماید.
مضاف بر اینکه در سنّت نیز حاکمان اسلامی با نام و نشان مشخص گردیدهاند، که از مجموعة روایات رسول خدا دربارة خلافت فقط به یک حدیث بسنده میکنیم که در میان اهلسنّت و شیعه از مقبولیت تامه برخوردار است و صحت آن از نظر سنّی و شیعه مسلّم است. «لما رجع رسول الله(ص) من حجّة الوداع و نزل غدیرخم امر بدوحات فقممن، فقال: کانی قد دعیت فاجبت، انّی قد ترکت فیکم الثقلین احدهما اکبر من الآخر کتاب الله و عترتی فانظروا کیف تخلفونی فیهما، فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض، ثم قال انالله عز و جل مولای و انا مولی کل مؤمن، ثم اخذ بید علی رضیالله عنه فقال من کنت مولاه فهذا ولیه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و ذکر الحدیث بطوله».
زید بن ارقم میگوید: چون رسول خدا از حجة الوداع برگشت و به غدیر خم رسید دستور داد همراهان سایبانها را برپاداشتند، سپس گفت: گویا دعوت شدهام، پس اجابت نمودم، همانا من در میان شما دو چیز سنگین و نفیس را گذاشتم که یکی از آن دو از دیگری بزرگتر است: کتاب خدا و عترت خودم، پس بنگرید چگونه بعد از من با آن دو رفتار میکنید و تحقیقاً این دو از هم جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند. سپس فرمود: بدون شک خداوند عزّوجل مولای من است و من مولا و سرپرست هر مؤمنی میباشم. بعد دست علی بن ابیطالب را گرفت و فرمود: هر کس که من مولای او هستم پس علی ولی اوست، بار خدایا! دوستدار آن کسانی که علی را دوست دارند و دشمن دار آنانی که علی را دشمن دارند.
تعبیر به «ثقلین» حکایت از ارجمندی کتاب خدا و عترت است. وزن معنوی قرآن فوق ادراک عقلهاست، چرا که قرآن تجلی آفریدگار بر آفریده است. آیاتی چون «یس و القرآن الحکیم»، «ق والقرآن المجید»، «انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لایمسّه الا المطهرون»، «لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیته خاشعاً متصدعاً من خشیة الله» و... از عظمت وصف ناپذیر قرآن حکایت دارد. توصیف عترت به صفتی که وصف قرآن است مبیّن این است که عترت در کلام رسول خدا عِدل قرآن و همطراز با وحی است.
از آیة: «و نزّلنا علیک الکتاب تبیاناً لکلّ شیء» معلوم میشود اهلبیت(علیهمالسلام) در علم قرآن شریک هستند و آنان باید این کتاب را تفسیر کنند و با مصادیق تطبیق دهند.
آیة: «لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه» نشان میدهد عترت در عصمت با قرآن، همطرازند، بنابراین باید آنها تهاجم تفاسیر باطل را خنثی ساخته و حقایق ناب قرآن را روشن نمایند.
از آنجایی که قرآن برای تمام افراد بشر با ظرفیتهای گوناگون فرود آمده به همین دلیل حدیثی از معصوم رسیده است که فرمود: برای قرآن عباراتی، اشاراتی، لطایفی و حقایقی است و اما عبادات آن برای عوام، و اشارات آن خاص عالمان، و لطایف آن مخصوص اولیا، و حقایق آن مخصوص انبیاست. بنابراین بیسوادترین افراد که همتش تأمین حوایج مادی و رسیدن به آمال شهوانی در دنیا و آخرت است تا آگاهترین افراد که عزمش رسیدن به لقای الهی و رضوان حقتعالی در آخرت و طمأنینه و آرامش در دنیاست تا گروه متوسلان، همگی باید از هدایت قرآن برخوردار شوند. بیشک چنین کتاب عمیق و گرانسنگی که پاسخگوی تمام نیازهای مادی و معنوی بشر پیش از مرگ و بعد از مرگ است، آموزگاری میخواهد که دانای به تمام اسرار و رموز این کتاب باشد و همة نیازمندیهای خلق خدا را بشناسد و پاسخ دهد؛ همانگونه که طب بدون طبیب و علم بدون معلم و قانون بدون قانونگذار نمیشود، قرآن هم بدون امام مبیّن، ناقص است.
آری، اهمیت و ضرورت امامت در نگاه آن حضرت به قدری مهم بود که نه تنها در بازگشت از حجةالوداع در غدیر خم، آن را یادآوری نمود بلکه در مناسبتهای مختلف حتی در لحظة موت که اصحاب در خانهاش جمع شده بودند، به این دو چیز گرانسنگ یعنی کتاب و عترت سفارش میکرد، آن هم با عبارات مختلف.
گاهی میفرمود: «انّی قد ترکت فیکم الثقلین»؛
در برخی مواقع میفرمود: «انی تارک فیکم الخلیفتین»؛
و در بعضی موارد نیز میفرمود: «انی تارک فیکم امرین لن تضلّوا اِنِ اتَّبِعْتُمُوُهُما».
تعبیرات متنوع و مختلف برای این بود که باب توجیه و تحریف معنوی به روی همگان مسدود شود. وانگهی، هر یک از این تعبیرها حامل پیام خاصی است؛ مثلاً جملة «انی قد ترکت» بیانگر این است که قرآن و عترت، ترکه و میراثی است که از آن حضرت برای امت به جای مانده است، چرا که نسبت پیامبر به امت مانند پدر است به فرزندان. چون انسان جسم و جانی دارد که نسبت روح به تن مانند نسبت معنا به لفظ و مغز به پوست است و قوا و اعضای جسمانی از طریق پدر جسمانی به انسان افاضه شده است و قوا و اعضای روحانی که مشتمل بر عقاید راستین و اخلاق فاضله و اعمال صالحه است، از سوی پدر روحانی انسان یعنی رسول اکرم افاضه گردیده است. در حقیقت، معنویت به منزلة مروارید است و پیکرة جسمانی چون صدف. افاضة سیرت روحانی و صورت عقلانی با وساطت صورت مادی و جسمانی قابل مقایسه نمیباشد. چنین پدری با جملة «کانی قد دعیت فاجبت» خبر از رحلت خود میدهد و میراث و ترکه برای فرزندان خویش معیّن میکند که حاصل بعثت و هستی من دو چیز است: کتاب خدا و عترت. قطع رابطه با قرآن قطع رابطه با خداست، قطع رابطه با عترت به منزلة قطع رابطه با رسول خداست و قطع رابطه با رسول خدا یعنی قطع رابطه با دین و خدا.
ابن ابی الحدید از استادش ابوجعفر نقیب نقل میکند که: امام علی(ع) در تمام موارد، از محدودة کتاب و سنّت پا فراتر نگذاشته و در میدان جنگ به اخلاق جنگ کاملاً پایبند بود.
گرچه قضاوت عقل و کتاب و سنّت در مسئلة ویژگیها و برتریهای خلافت و امامت عامه برای اثبات امامت خاصه هم کفایت میکند ولی با وجود آن به دو حدیث نیز از منابع شیعه و سنّی اشاره میکنیم:
یکم: حدیث منزلت که به نقل «کفایة الطالب»، این حدیث در صحیح بخاری، مسلم ، سنن داود، ترمذی در جامع و سنن نسائی و ابن ماجد آمده است و حاکم نیشابور آن را متواتر میداند. متن حدیث این است: «و اتفق الْجمیع علی صحته حتی صار ذلک اجماعا منهم». ماجرای حدیث که ائمة حفّاظ اهلسنّت آن را نقل کردهاند چنین است:
پیامبر به سوی جنگ تبوک حرکت کردند و حضرت علی را به جای خود در مدینه گذاشتند امام علی(ع) ناراحت شد و پرسید: «یا رسولالله اتخلفنی فی الصّبیان و النساء؟ قال(ص): الا ترضی ان تکون منّی بمنزلة هارون من موسی الا انّه لیس نبی بعدی؛ آیا دوست نداری و راضی نمیشوی که جایگاه تو نسبت به من مانند جایگاه هارون نسبت به حضرت موسی باشد». این روایت ایجاب میکند که هر مقامی که هارون نسبت به موسی داشته برای حضرت علی(ع) هم نسبت به پیغمبر ثابت است و به استثنای مقام نبوت، عموم منزلت را تأکید و تثبیت میکند.
در قرآن مجید منزلت هارون نسبت به موسی چنین بیان شده است: «و اجعل لی وزیرا من اهلی* هارون اخی* اشدد به ازری* و اشرکه فی امری؛ بار خدایا! از اهلبیت من هارون برادرم را وزیر من قرار بده و پشتم را به وی محکم ساز و او را در امر رسالت من شریک فرما.»
منزلت هارون در پنج امر خلاصه شده است:
١ـ وزارت: وزیر کسی است که بار سنگین مسؤلیتی را که امیر و رهبر برعهده دارد به دوش بکشد.
٢ـ اخوّت و برادری: چون برادری هارون با موسی نَسَبی بوده، این منزلت را رسول خدا با عقد اخوّت محقق کرد و طبق منابع اهلسنّت فرمود: «انت اخی فی الدنیا و الآخره».
٣ـ پشتوانة محکم: همانگونه که موسی از خدا خواست هارون را پشتوانة او قرار دهد حضرت علی(ع) هم برای رسولالله پشتوانهای محکم است.
٤- شرکت در امر رسالت: همچنان که هارون شریک کار موسی بود این مقام به حکم آیه و حدیث برای حضرت علی(ع) هم ثابت است.
٥ ـ خلافت: هارون خلیفة موسی بود، پس علی(ع) هم باید خلیفة بلافصل رسول خدا باشد. تنها منصبی که از حضرت علی در این آیه سلب گردیده مقام نبوت است، چرا که حضرت رسول(ص) خاتم پیامبران است و بعد از او پیغمبری نخواهد بود.
دوم: حاکم نیشابوری در مستدرک و ذهبی در تلخیص نقل کرده که بریدة اسلمی گفت: «... بر رسول خدا(ص) وارد شدم، علی را یاد کردم و بر او ایراد گرفتم، دیدم چهرة رسول خدا(ص) متغیر شد. سپس فرمود: ای بریده! آیا من سزاوارتر نیستم به مؤمنان از خودشان؟ گفتم: چرا یا رسولالله، فرمود: هر کس که من مولای اویم پس علی مولای اوست.
این همان حقیقتی است که در غدیر خم در مقابل هفتاد هزار جمعیت تصریح کرده بود و در جای خود ثابت شده است که کلمة مولا به معنای سرپرست و ولی امر است، چرا که قراین حال و مقام چنین ایجاب میکند.
* * *
• پینوشتها:
١. بقره (٢) آیة ١٢٤.
٢. ابراهیم (١٤) آیة ٣٧.
٣. صافات(٣٧) آیة ١٠٢.
٤. همان، آیة ١٠٥ـ ١٠٢.
٥ . بقره (٢) آیة ١٢٤.
٦ . فرقان (٢٥) آیة ٧٣.
٧. لفمان (٣١) آیة ١٣.
٨ . الکشاف عن حقائق غوامض القرآن، ج١، ص١٨٤.
٩. التفسیر الکبیر، ج٤-٣، ص٣٧.
١٠. همان. ص٤٥.
١١. همان، ج٤-٣، ص٤٦.
١٢. شرح نهجالبلاغه، ج١، ص٧١.
١٣. همان.
١٤. شرح الموقف جرجانی، ج١، ص٣٤٩.
١٥. محمدبن عمر النووی، شرح صحیح مسلم، ج١٢، ص١٢٩.
١٦. همان، ص١٢٩.
١٧. صحیح مسلم، ج٣، ص١١٧٣، ح١٨٤٧.
١٨. همان.
١٩. کافی، ج١، ص٣٧٦.
٢٠. مسند احمد حنبل، ج١، ص٨٢، ٩٤، ١٢٤ و ج٥، ص١٠٧؛ صحیح بخاری، ج٨، ص١٠٦و ١٣٥.
٢١. همان، ج٣، ص٢٢و ٥٥ .
٢٢. همان، ج٤، ص٣١٤.
٢٣. به همین مضمون در سنن ابی داود، ج١، ص٥٩١ و سنن نسائی، ج٧، ص١٦٠ نیز آمده است.
٢٤. همان، ج٥، ص٢٥٦.
٢٥. سنن نسائی، ج٧، ص١٦١.
٢٦. نساء (٤) آیة ٣٤.
٢٧. الکشاف، ج١، ص٥٠٥.
٢٨. زمر(٣٩) آیة ٩.
٢٩. رعد (١٣) آیة ١٦.
٣٠. یونس (١٠) آیة ٣٥.
٣١. فرهنگ تفضیلی مفاهیم نهجالبلاغه، ج٥، ص٢٨٥٣.
٣٢. شرح نهجالبلاغه ابن ابی الحدید، ج١، ص٢٠.
٣٣. همان، ج٢، ص١٣، ذیل خطبة ٦٥ .
٣٤. همان، ج١، ص١٧و ج١٩، ص٦٤- ٦٠ .
٣٥. همان، مقدمة مصحح، ص٥.
٣٦. همان، ص٢٠- ١٨؛ به نقل از: معارف، ص٩٠.
٣٧. همان، ص٢١.
٣٨. همان، ص٢٨.
٣٩. همان، ج١٠، ص٢١٥.
٤٠. همان، ج٨، ص٢٥٢ و ج١٠، ص١٤٢ و ج١١، ص١٧٩ و ٢٠٢ و ج١٣، ص٨ ؛ تفسیر ابی السّعود ج١، ص٥٤ و ج٤، ص٤ و تفسیر آلوسی، ج٣، ص٢٧.
٤١. نهجالبلاغه عبده، نامة ٤٥، امالی صدوق، ص٦٠٤ ؛ ینابیع الموده، ج١، ص٤٤٢.
٤٢. وسائل الشیعه، ج١٢، ص٢٥١ و بحارالأنوار، ج٧٠، ص٨٤.
٤٣. نهجالبلاغه، خطبة ١٥.
٤٤. سجده (٣٢) آیة ٢٤.
٤٥. انبیاء (٢١) آیة ٧٣.
٤٦. نساء (٤) آیة ٥٩ .
٤٧. نحل (١٦) آیة ٩٠.
٤٨. اعراف (٧) آیة ١٥٧.
٤٩. حشر (٥٩) آیة ٧.
٥٠ . المستدرک علی الصحیحین، ج٣، ص١٠٩.
٥١ . یس (١٠) آیة ١و٢.
٥٢ . ق (٥٠) آیة ١.
٥٣ . واقعه (٥٦) آیة ٧٨و ٧٩.
٥٤ . نحل (١٦) آیة ٨٩ .
٥٥ . حشر (٥٩) آیة ٢١.
٥٦ . فصلت (٤١) آیة ٤٢.
٥٧ . ینابیع الموده، ص٣٧ ؛ تاریخ مدینه دمشق، ج٤٢، ص٢١٦ و جامع الاحادیث، ج٣، ص٤٣٠.
٥٨ . البدایة و النهایة، ج٥، ص١٨٣و ج٧، ص١٤٩؛ الطبقات الکبری، ج٢، ص١٩٤؛ مسند ابی یعلی، ج٢، ص ٢٩٧؛ مسند ابن الجعد، ص٣٩٧.
٥٩ . مسند احمد حنبل، ج٣، ص٢٦؛ جامع المسانید و السنن، ج١٩، ص١٣٧؛ البدایة و النهایة ابن کثیر، ج٥، ص١٨٤.
٦٠ . شرح نهجالبلاغه، ج٧، ص٧٢ و ٧٣.
٦١ . کفایه الطالب، ص ٢٨٣.
٦٢ . طه (٢٠) آیات ٣٢ـ ٢٩.
٦٣ . المستدرک علی الصحیحین، ج٣، ص١٤.
٦٤ . همان، ص١١٠.
پرسشهای متن درسی مقطع دیپلم و بالاتر
• لطفاً با توجه به متن درسی مقطع دیپلم و بالاتر، گزینههای صحیح را انتخاب کرده و در پاسخنامة مربوط (صفحة ) علامت بزنید.
١ـ خداوند در چه زمانی حضرت ابراهیم را در معرض امتحانهای مختلف قرار داد؟
الف) قبل از رسیدن به مقام نبوت.
ب) بعد از رسیدن به امامت.
ج) قبل از رسیدن به مقام امامت.
د) قبل از رسیدن به مقام نبوت و امامت.
٢ـ کدام گزینه صحیح است؟
الف) مشرک یا کافر، ظالم شمرده نمیشود.
ب) کسی که معصوم است امام نیز هست.
ج) شرک و کفر، در ردیف ظلم عظیم است.
د) فخر رازی معتقد است: کسی که مدتی مشرک بوده و بعد واقعاً مؤمن شده، نمیتواند امام باشد.
٣ـ کسی که طهارت مولِد ندارد اما مؤمن و عادل است، به کدام مقام میتواند دست یابد؟
الف) مقام امامت.
ب) مقام قضاوت.
ج) امامت جماعت.
د) مقام معنوی.
٤ـ ابن ابیالحدید به چه دلیل حضرت علی(ع) را برای خلافت سزاوارتر میدانست؟
الف) نصّ قرآن و حدیث.
ب) افضلیت.
ج) توصیههای پیامبر(ص).
د) رأی اکثریت.
٥ ـ چه کسانی معتقدند: شجاعت، عدالت و پارسایی، از ویژگیهای امامت است؟
الف) محققان اهلسنّت.
ب) فخر رازی و مسلم بن حجّاج قشیری.
ج) برخی از دانشمندان اهلسنّت.
د) همة مسلمانان.
٦ ـ کدام گزینه دربارة حدیث حذیفه، صادق است که میگوید: پیامبر(ص) فرمود: مطیع پیشوا باش، حتی اگر پشتت را به تازیانه بیازارد ...؟
الف) جعلی بودن.
ب) بازدارندگی آن از امر به معروف و نهی از منکر.
ج) مخالف بودن آن با بسیاری از احادیث پیامبراکرم(ص).
د) هر سه گزینه.
٧ـ مفهوم آیة «الرجال قوّامون علی النساء» کدام است؟
الف) شرط افضلیت برای احراز امامت.
ب) برتری مردها برزنها از راه غلبه.
ج) کسی لایق همسری است که افضل باشد.
د) برتری مردها برای سرپرستی زنها.
٨ ـ این جمله از کیست؟ «بر من بسیار سنگین است که گمان کنید از شنیدن ثنای ستایشگران شادمان میشوم».
الف) امام علی(ع).
ب) پیامبر اسلام(ص).
ج) امام راحل(ره).
د) بعضی از فرزندان ابیطالب در وصف امام علی(ع).
٩ـ کدام گزینه صحیح نیست؟
الف) جملة «هیچگاه ضربتی نزده که محتاج ضربت دوم باشد»، بیانگر شجاعت حضرت علی(ع) است.
ب) اشاعره، افضلیت را در امام شرط نمیدانند.
ج) ابن ابیالحدید میگوید: [حضرتعلی] در میدان ورزش به گونهای بود که با کسی کشتی نگرفت جز آنکه بر زمینش میزد.
د) امام علی(ع) میفرماید: سزاوارترین مردم به تصدّی مقام رهبری، نیرومندترین و آگاهترین آنان به فرمان خداست.
١٠ـ بر اساس متن، بیشتر سیاستمداران در مشی سیاسی خود گرفتار چه چیزی هستند؟
الف) حیف و میل بیتالمال.
ب) خوشگذرانی.
ج) مسامحه.
د) بیبند و باری.
١١ـ در چه صورت امام علی(ع) زودتر به خلافت میرسید؟
الف) به سنّت رسول خدا عمل کند.
ب) تبعیضها را تداوم ببخشد.
ج) به اجتهاد خود متکی باشد.
د) روش شیخین را بپذیرد.
١٢ـ کدام گزینه مناسب نقطه چین است؟ «.......... در کلام رسول خدا(ص) همطراز ............ است».
الف) امامت ـ رسالت.
ب) عترت ـ وحی.
ج) احترام والدین ـ اطاعت خدا.
د) وحی ـ قرآن.
١٣ـ کدام امتیاز امام معصوم، بیانگر علم و عصمت اوست؟
الف) پرهیز کردن از مکروهات.
ب) صبور بودن در برابر هواهای نفسانی.
ج) پایدار بودن در عرصههای تبلیغ.
د) در اوج کمال و معرفت بودن.
١٤ـ چرا در آیة «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولیالامر منکم» برای اولیالامر، فعل اطیعوا تکرار نشده است؟
الف) چون در این صورت اطاعت از هر اولیالامری واجب میشد.
ب) چون اطاعت از او واجب نبوده، تکرار نشده است.
ج) برای تبیین اینکه اطاعت از اولیالامر همان اطاعت از رسول است.
د) چون اطاعت از اولیالامر با اطاعت رسول فرق دارد.
١٥ـ قرآن بدون وجود امام مبین، همانند چیست؟
الف) طبیب بدون طب.
ب) مدیر بدون قانون.
ج) شاگرد بدون استاد.
د) علم بدون معلم.
بیشک امامت بر متقین باید به وسیلة نسل طیب و طاهر باشد. با این حساب خداوند میخواهد معیار احراز و شرایط امامت را بیان فرماید که جز یک انسان کامل و پاک نمیتواند بر خلق خدا امامت کند.
از نظر قرآن و سنّت، امام باید داناترین، شجاعترین، زاهدترین، عادلترین، آگاهترین، قویترین و مدبّرترین افراد جامعه باشد و از نظر اخلاق نیز سرآمد جامعه باشد. وانگهی، او باید عالمترین افراد به محکمات و متشابهات قرآن و دارای عصمت و علم غیب باشد.
امام علی(ع) در شجاعت بیبدیل بود. مصاف وی با «عمرو بن عبدود» و «مرحب خیبری» که هیچکس حاضر نشد با آن دو مقابله کند برای اثبات اشجعیت وی کافی است. شاهد دیگر خوابیدن او در بستر پیامبر در لیلة المبیت است.
شرط اصلی امامت، صبر و یقین به آیات الهی است و این امر بیانگر بالاترین کمالات انسان میباشد. امام باید از جهت کمال عقلی و معرفت و یقین به تمام آیات الهی، در اوج کمال قرار داشته باشد و حتی از مکروهات الهی نیز باید اجتناب نماید و بر هر چه محبوب خداست دست پیدا کند و این جمله مبیّن علم و عصمت است.
مسئلة امامت از نظر دینی به قدری اهمیت دارد که رابطة امت با امام را یک رابطة حقیقی تلقی کرده و این ارتباط تا قیامت امتداد پیدا میکند و هر گروهی به نام امامشان دعوت میشوند، چرا که رابطة فرهنگی و اعتقادی و حبّ شدید به رهبر باعث میگردد که این رابطه در قیامت به صورت رابطة عینی و خارجی تبدیل شده و امت و امام را به هم متصل سازد که هیچگونه گسستی در کار نباشد.
بیسوادترین افراد که همتش تأمین حوایج مادی و رسیدن به آمال شهوانی در دنیا و آخرت است تا آگاهترین افراد که عزمش رسیدن به لقای الهی و رضوان حقتعالی در آخرت و طمأنینه و آرامش در دنیاست تا گروه متوسلان، همگی باید از هدایت قرآن برخوردار شوند.